پشت صحنه یک تماس؛ لطفا ذوقزده نشوید!
تصمیم نداشتم درباره سفر آقای روحانی به آمریکا بنویسم چرا که هنوز ارائه تحلیل در اینباره را زود میدانم. اما شاید بد نباشد به جوانب موضوع نگاهی بینداریم تا بتوانیم آینده را از پس غبارها بهتر ببینیم.
این نکته را باید در ابتدای نوشتار خاطرنشان سازم که اصل موضوع یعنی تصمیم دولت آقای روحانی برای مذاکره و نیز اتفاقات سفر به نیویورک مانند تماس تلفنی با اوباما را نمیتوان منفی تلقی کرد. چرا که باید منتظر آینده و واکنشهای بعدی دولت ایالات متحده بود. از سوی دیگر، از بسیاری از پشت صحنهها خبر نداریم که خود این امر باعث میشود نتوانیم چندان با قاطعیت درباره این رخدادها اظهار نظر کنیم. همچنین باید پذیرفت که دیپلمات در پیشبرد اهداف خود، درصدی از آزادی و دادن امتیاز برای گرفتن امتیازات متقابل را داشته باشد. اما چند نکته است که شاید توجه به آنها مفید باشد:
یکم: صرف مذاکره با آمریکا خط قرمز نیست؛ به همین دلیل اعتراض امثال رجانیوز را وارد نمیدانم.(این جا را ببینید) رهبری هم تاکید کردهاند که اگر زمانی مذاکره مفید باشد خود پیشقدم خواهند شد.

دوم: اما از سوی دیگر، دلیل ذوقزدگی حقیرانه برخی اصلاحطلبان را نمیفهمم. و اینکه چرا از ذوقزدگی خود بوی ذلت را نمیشنوند؟! (این جا و این جا و نیز این جا) باید بپذیریم برخی جریانات سیاسی در جامعه ما دچار ضعف شدید معنوی و اخلاقی هستند. اینکه عدهای از سیاسیون برای یک تماس تلفنی با اوباما، برای یک دیدار با کری، برای ارزان شدن صد تومانی دلار، برای کمی رفاه بیشتر امان از کف میدهند، یک زنگ خطر است! ما با دهه شصت و ایران شهیدان هشت سال جنگ متفاوتیم! با فرض آنکه (تاکید میکنم با «فرض» آنکه) مشکلات اقتصادی ما با مذاکره کاهش یابد، اینگونه «ابراز نیاز» به رابطه چه معنایی میدهد؟ آیا بهتر نیست این «نیاز» را کمی کمتر جار بزنند؟!
سوم: برخی وبگاهها نوشتهاند چرا با آمریکا بیشتر از روسیه دشمنی داریم؟ (مثال:روسها جنایتکارتر هستند یا آمریکاییها؟) علت طرح این پرسش یا غرضورزی، خوش خدمتی و ارتباطات خاص و ویژه با غرب است یا ضعف فکری.
صریح بگوییم مشکل ما با آمریکا یک اختلاف ساختاری و عمیق تمدنی و فرهنگی است نه سیاسی؛ و این وجه تمایز «اختلاف ایران و آمریکا» و «اختلاف ایران و روسیه» و یا اختلاف با هر کشور دیگری است.
توضیح آنکه امروزه آمریکا، به مثابه قله تمدن مدرن، اقتصاد دنیا، فرهنگ دنیا، و سیاست دنیا را جهتدهی میکند. کیست نداند که آمریکا با هالیوود برای دنیا فرهنگ میسازد و با استفاده از اهرمهای اقتصادی مانند بانک جهانی و اهرمهای سیاسی مانند شورای امنیت و...، جغرافیای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دنیا را تغییر می دهد؟ در برخی موارد کار تا آنجایی پیش میرود که اروپاییها از ورود فرهنگ آمریکایی به کشورهای خود ابراز نگرانی میکنند.
آمریکا آگاهانه میخواهد طی فرآیند جهانیسازی، فرهنگ و سیاست دنیا را مطابق سلیقه خود شکل دهد؛ و با افتخار بگوید همه مردم دنیا از تکنولوژی تولید ما استفاده میکنند، مک دونالد میخورند، پپسی مینوشند، کت و شلوار نماد سرمایهداری میپوشند، فیلم هالیوود میبینند، روابط اجتماعی خود را مطابق نظریات اندیشمندان ما طرحریزی میکنند، و حتی روابط جنسی مطابق با فرهنگ آمریکایی دارند. در یک کلام آمریکا قصد دارد سبک زندگی (Life style) خود را به دنیا تحمیل نماید.
چهارم: آمریکا منافع سیاسی و اقتصادی فراوانی دارد که آینده نشان خواهد داد آیا بر سر آنها معامله خواهد کرد یا نه. به عنوان نمونه اقتصادی، دهها کمپانی اسلحهسازی در آمریکا وجود دارند که با فروش اسلحه به دولت ایالات متحده و نیز کشورهای دیگر به حیات خود ادامه میدهند و پایان جنگافروزی آمریکا در دنیا پایان سودآوری آنها خواهد بود. آیا آمریکا به این منافع اقتصادی بیتوجه خواهد بود؟
و به عنوان نمونه سیاسی، آیا آمریکا در تضاد منافع سیاسیاش با ایران در رابطه با خاورمیانه و بخصوص رژیم صهیونیستی، به ایران باج خواهد داد؟
پنجم: آینده بسیاری از مسائل را آشکار خواهد کرد. دولت روحانی باید نگرانیهای نیروهای انقلابی را برطرف کند و آنها را متقاعد کند در مذاکره با آمریکا از منافع ملی و شعارهای اصولی انقلاب هزینه نخواهد کرد. نادیده گرفتن قدرت نیروی اجتماعی جریان جوانان انقلابی یک اشتباه محاسباتی فاحش است.
آقای روحانی میتوانست در برخی موارد سخنان قویتری بیان نماید. به عنوان نمونه، میشد به جای برخورد منفعلانه در موضوع هولوکاست، به این نکته اشاره کرد که چرا به هیچ پژوهشگری اجازه تحقیق در این زمینه داده نمیشود. هولوکاست یکی از نقاط ضعف جدی غرب است چرا که نشان از حاکمیت روحیه قرون وسطایی در غرب مدرن دارد. آیا این موضوع که پژوهشگری که درباره یک مساله تاریخی تحقیق میکند به زندان انداخته شود و یا تحت فشار قرار بگیرد نمیتواند به عنوان یک برگ برندهی در اختیار جبهه روبهروی غرب مورد استفاده قرار گیرد؟! آیا باید همیشه منفعلانه صرفا به پرسشها و دغدغههای غرب پاسخ دهیم؟!
فراموش نکنیم در این روزها، جان کری در مصاحبه با خبرنگاران، فهرستی از مطالبات را مطرح میکند: دسترسی بازرسان به تأسیسات فردو، امضای پروتکل الحاقی، توقف داوطلبانه غنیسازی در حد بالا و...؛ ( این جا را بینید ؛ جالب است که وبگاه انتخاب در تیتر از واژه «پیشنهادات» جان کری استفاده کرده است!)
رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا میگوید: ما میتوانیم از طریق تحریمهای فلجکننده به اعمال فشار بیشتر بر ایران ادامه دهیم؛
و کاترین اشتون نیز اعلام میکند در بسته پیشنهادی 1+5 تغییری ایجاد نشده است؛
آیا دوباره سیاست چماق و هویج در راه است؟ باید منتظر ماند و دید آیا آمریکا در باجخواهی از ایران تا کجا پیش خواهد رفت. آمریکایی که در قدم اول، ادعای روحانی را در پیشقدم بودن تماس تلفنی زیر سوال می برد، میزان صداقت خود را آشکار کرده است! (فرض را بر این میگذاریم که آقای روحانی واقعیت را میگوید.)
این سخن دکتر توکلی قابل توجه است که: نباید خوشبینی غیرمعقول بهمذاکره با آمریکا داشت؛ این ذوقزدگی ممکن است به افسردگی منجر شود. (این جا را ببینید)
* انتشار در وبگاه صاحبنیوز (8 مهر 92)