اول:
چندی پیش روزنامه حریت ترکیه در تحلیلی درباره روابط ایران و ترکیه نوشت: «تا سال 1979، به رغم رقابت دو کشور، هر دو از سوی آمریکا در نقش ژاندارمهای منطقه ایفای نقش میکردند. با این حال، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، راه آنها از هم جدا شد.
پس از آن نیز روابط دو کشور فراز و فرودهای متعددی داشت، تا اینکه رجب طیب اردوغان، این روابط را به بهترین حالت آن تاکنون رساند. با این حال، در این دوره نیز این دو کشور هیچگاه «یار» یکدیگر نبودهاند. در نهایت، رخدادهای سوریه و تفاوت مواضع دو طرف، باعث شد هر یک از آنها، راهی کاملاً جدا در پیش بگیرند... در ترکیه، احساسی که نسبت به ایران هست، یا تمجید و تحسین عام و یا بی اعتنایی و کوچک شمردن عام است. شمار کسانی که میتوانند ایران را همان گونه که هست، تحلیل کنند، بسیار اندک و بسیار ناکارآمد هستند...
ما برخی فاکتورها را فراموش کردهایم. ایران وارث امپراتوری پارس است. نمیتوان این کشور را به آسانی شکست یا فریب داد.
هنگامی که از نزدیک سیاست خارجی ایران را بخوانید، به سرعت درخواهید یافت که آنها بسیار تیزهوش هستند. 22 سال است که آنها جهان غرب و به ویژه ایالات متحده را روی انگشت کوچکشان گرداندهاند. تنها به شیوه مدیریت سیاست هستهایشان نگاه کنید؛ آیا کشور دیگری در جهان هست که با این کیفیت سیاست خارجی خود را مدیریت کرده و تا این اندازه موفق باشد؟
ما نباید ایران را دستکم بگیریم. البته این به معنای تسلیم شدن در برابر آنها نیست. اما نباید فراموش کرد که ایران، کشوری است که بازی شطرنج را اختراع کرد...» (به نقل از بازتاب)
دوم:
برخی از سیاسیون داخلی، سیاست ایران در زمینه انرژی هستهای را دشمنپروری، ایجادکننده تنش، و بیحاصل میدانند. از نظر آنها هزینهای که در این سالها پرداخت کرده است، به نسبت فواید آن بسیار هنگفت است.
دو نتیجه:
یکم: نظریه برخی سیاسیون داخلی حتی به اندازه نگاه بیرون از کشور هم میهندوستانه نیست.
دوم: باید نگاهی را که به ایران در بیرون از کشور وجود دارد، به عنوان یک کشور مستقل که رو در روی غرب ایستاده، تقویت کنیم. و از سوی دیگر این موضوع در داخل بازتاب داده شود.