تبليغاتX
یونس در اقیانوس
 

 

در دنیای مدرن که هر روز سنت سخت تر نفس می کشد و میراث انبیا و اهل خرد و حکیمان آن ازمنه، در زیر چرخهای تکنولوژی و زیر پای اهل مدرنیته نابود می شود یا به فراموشی سپرده می شود، برخی سنت ها همچنان به حیات خود ادامه می دهند و نسیمی به کویری که در آن زندگی می کنیم می رسانند. و چه جالب که هنوز سنت هایی هستند که بدیهیات مدرنیته ی آخرالزمانی را به چالش می کشند! در دنیایی که از بدیهیات است که:

-         سرانه مصرف بالاتر نشانه رشد یافتگی است؛

-         بدن ماشینی است که باید بدان سوخت (غذا) رساند و مسلم است که گرسنگی کشیدن هیچ خیری برای این ماشین (بدن) ندارد؛

-         روح هم که اصلا وجود ندارد. آن چه هست صرفا روان است که آن هم با گرسنگی به جایی نمی رسد،

روزه ماه رمضان سنتی است که تمام این بدیهیات و به تبع آن عقل مدرن را کمی قلقلک می دهد که: نه! مسائلی هست که تو نمی دانی!

اما این که تا چه زمانی می توانیم این گونه متناقض زندگی کنیم و روزی مدرن باشیم و روزی سنتی، خود بحثی مبسوط می طلبد؛ کوتاه این که شاید این وضعیت چندان دوام نیاورد و یکی را به دیگری بفروشیم.(و شاید تا کنون فروخته ایم و خود خبر نداریم.)

 

احادیثی در این روزهای اخیر دیدم که ثمرات روزه داری را این موارد بیان کرده اند:

-         اندیشه تان تربیت می شود؛

-         دل‌هايتان خداوند متعال را می بیند؛

-         شیطان را دور می کند؛

-         مقام انسان را در قیامت بالا می برد.

 

و اما برخی از این احادیث:

پيامبر صلي‌الله عليه و آْله و سلم مي‌فرمايد: « كسي كه شكم خود را گرسنه نگه دارد، انديشه‌اش تربيت مي‌شود.»

ايشان همچنين مي‌فرمايند: «با تشنگي و گرسنگي با نفس‌هايتان مبارزه كنيد، همانا پاداش اين كار همانند پاداش مبارزه در راه خداست و عملي دوست داشتني‌تر از گرسنگي و تشنگي نزد خدا نيست.»

و نیز می فرمایند: «گرسنگي بكشيد و بر بدن‌هايتان سخت بگيريد، شايد دل‌هايتان خداوند متعال را ببيند.»

و همچنین: «برترين شما روز قيامت، نزد خدا، كسي است كه گرسنگي بيشتري كشيده باشد و در خداوند متعال، تفکر بيشتري نموده باشد.»

و در حديثي از معصوم عليه‌السلام هم آمده است: «با گرسنگي، مجاري شيطان را تنگ نماييد، كه او مانند خون در بدن انسان جاري است.»

این حدیث علي عليه‌السلام هم خواندنی است: «روزه دل با ارزش‌تر از روزه زبان و روزه زبان، باارزش‌تر از روزه شكم است.» 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:8 توسط یونس سماوی |





 

صد و سه سال از سالگرد مشروطیت و یک سده از نقطه عطف این واقعه یعنی به دار آویختن شیخ فضل اله می گذرد. نمی توان درباره اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران اظهار نظر کرد و درباره مشروطه سخنی نگفت. گذشت این سالهای متعدد از مشروطه، هنوز باعث قدیمی شدن آن نشده است چرا که پارامترهایی که در جامعه آن روز نقش ایفا می کردند، بدون تغییر آنچنانی، در جامعه امروز هم وجود دارند.

 

جستجوي نسبت سنت و تجدد ‌

انقلاب مشروطه، به دنبال آشنایی ما با غرب رخ داد و در یک کلام، ایرانیان در این انقلاب، به دنبال پیدا کردن «نسبت بین سنت و تجدد» بودند. نخبگان این سرزمین می خواستند در پیشرفت و ترقی، یا به زبان آن زمان، در پروغره سهیم باشند. می خواستند ایران در جمع کشورهای متمدن سهیم باشد اما پرسشی که مطرح می شد این بود که چگونه این امر ممکن است؟ در حقیقت، می توان گفت در زمان مشروطه، کسی نبود که وضعیت نابسامان کشور را منکر باشد. از آثار، نوشته ها و گفته های آن زمان، بر می آید که همه نخبگان اعم از روشنفکران، تحصیل کردگان فرنگ تا روحانیون مذهبی و حتی شاهزادگان و درباریان، به ویرانه بودن مملکت زمان قاجار اذعان داشتند و البته درک این موضوع، خیلی هم سخت نبود.

اما از سوی دیگر، ایران از کشورهای صاحب فرهنگ و تمدن محسوب می شود و همچون یک کشور آفریقایی نیست که بتوان پیشینه فرهنگی و تمدنی آن را نادیده گرفت و از صفر شروع کرد. همین موضوع بود که درک صحیح سنت و تجدد و برقراری نسبت صحیح بین آن دو را ضروری می ساخت.

 

طيف هاي گوناگون اجتماعي حاضر در مشروطه و نوع تعامل آنها

موضوع دیگری که در وقایع مشروطه قابل ارزیابی است و تجربیان فراوانی را به دنبال دارد، بررسی چینش نیروها و طیف های گوناگون اجتماعی حاضر در وقایع و نوع تعامل و احیانا تقابل آنهاست.

در جریان مشروطه، طیف های مختلف اجتماعی به صحنه می آیند. از روحانیون مذهبی مانند شیخ فضل اله، بهبهانی و طباطبائی و یا نائینی که با تنزیه الامه خود در مقام یک تئوریسین ظاهر شد تا امثال بابی ها و همچنین نیروهای غیر مذهبی و ضد مذهبی که این گروه اخیر، آنچنان در روزنامه ها و نطق ها و خطابه ها به مقدسات توهین می کردند که داد امثال شیخ فضل اله در آمد.

 

فضاي آشفته‌ زمان مشروطه‌ ‌

در مشروطه توده های مردم نیز در ماجرا وارد شده و به مشروطه خواه و غیر مشروطه خواه تقسیم شده بودند. حتی شهرها نیز هر کدام در قبال مشروطه موضعی خاص داشتند؛ مشروطه تهران، مشروطه تبریز، مشروطه اصفهان و... هر کدام ویژگی های خود را داشتند.

در چنین اوضاع و شرایطی، مسائل و اتفاقاتی حائز اهمیت است. ورود سفارتخانه های خارجی، مثلا انگلیس، یکی از آنهاست که در ادامه، بدان اشاره خواهیم کرد. یکی دیگر از مسائل مهم دوران مشروطه، عوض شدن متعدد سیر وقایع و اتفاقات در مسیرهایی پر و پیچ خم است که خود جای بحث فراوان دارد. مثلا در اوایل این حرکت، مردم درخواست عدالتخانه دارند اما پس از مدتی واژه «مشروطه» بر سر زبانها می افتد. توجه داشته باشیم که تا پیش از آن، بسیاری  از مردم اصلا نمی دانستند که مشروطه به چه معناست. این واقع درس آموز است که بسیاری از مردم تا مدتها، به تقلید از روشنفکران، می گفتند مشروطه می خواهیم اما اصلا نمی دانستند ماهیت آن چیست! بسیاری از مردم با هم به بحث می پرداختند و بر سر چیزی که نمی دانستند چیست، نزاع می کردند. فضای جامعه پر از غبارها و آلودگی های فرهنگی و اجتماعی شده بود؛ همه می دانستند وضعیت کشور مطلوب نیست اما اینکه به کجا می خواستند برسند نمی دانستند.

همین شرایط باعث می شد بسیاری از مردم نتوانند مسائل را تجزیه و تحلیل کنند. و البته این فضا دقیقا مطلوب نیروهایی بود که می خواستند از فضای آشفته به نفع خود استفاده کنند.

در همین غبارهاست که سفارتخانه انگلیس، دیگهای پلو راه می اندازد و از متحصنان پذیرایی می کند!

 

سخنان شيخ فضل اله در هياهوها گم شد

در همین فضاست که مخالفان شیخ فضل اله به او تهمت «طرفداری از استبداد» را می زنند با این که می گفت: «در اين مدت مكرر گفته و باز مى‏گويم، همه بدانيد كه مرا در مشروطيت‏ و محدود بودن سلطنت... حرفى نيست. بلكه احدى نمى‏تواند موضوع را انكار كند و موقوف داشتن بعضى بدعت‏ها لازم است. اصلاح امور مملكتى از قبيل‏ ماليه و عدليه و ساير ادارات لازم است كه تماماً محدود شود. اگر ما بخواهيم‏ مملكت را مشروطه كنيم و سلطنت مستقله را محدود داريم و حقوقى براى‏ دولت و تكليفى براى وزرا معيّن نماييم، محققاً قانون اساسى و نظامنامه‏ و دستورالعمل‏ها مى‏خواهيم.»

در همین فضای آشفته، شیخ فضل اله بارها تاکید می کند که با مشروطه مخالف نیست اما از فضای به وجود آمده توسط نیروهای ضد مذهبی و اینکه « به انبيا و اوليا توهين مى كنند و حرف هاى كفرآميز مى زنند» ناراحت است و اینکه «عين همين حرف ها را در كميسيون هاى مجلس» شنیده است و از « از خوف آن كه مبادا بعدها قوانينِ مخالفِ شريعت اسلام وضع كنند»، مادّه نظارت فائقه چند تن از مجتهدان طراز اول بر مصوّبات مجلس را پیشنهاد داده است. پس با اصل و اساس محدود شدن استبداد مشکلی ندارد بلکه از جای دیگری نگران است. اما، این سخنان در وسط آشفتگی ها و غبارها به جایی نمی رسد.

شیخ بارها و بارها تاکید می کند که «مشروطه ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس بیرون بیاید و امثال یپرم برای آن سینه بزنند، به درد ما نمی خورد!» و تذکر می دهد که «ای عزیز اگر مقصود تقویت اسلام بود، انگلیس حامی آن[مشروطه] نمی شد.

اما مخالفان شیخ فضل اله با ایجاد غبارهای اجتماعی، او را بایکوت کرده بودند. آنها عوام را در مقابل او شورانده بودند و حرف شیخ در وسط هیاهوها گم شده بود.

رسول زاده در آن زمان برای روزنامه ترقی می نویسد:« انسان تا چه اندازه می‌‌تواند سقوط بكند كه شخص دارای حرمت و احترام بزرگ در نزد مردم را، در میان كف ‌‌‌‌زدن همان مردم، به دار می‌‌كشند و كسی اعتراضی نمی‌‌‌كند.»

و در گزارش دیگری، این گونه می نویسد:« جماعت تا چه حد تغییر پیدا می كنند؟ در حالی‌كه تا چندی پیش ممكن نبوده ‌است حتی نام درویشی‌‌‌، روضه خوانی و معمم دوره‌‌‌‌گردی را در نزدشان به بی احترامی برند، اینك شخصی را كه تا دو سال پیش عالم‌‌‌ترین و فاضل‌‌‌‌ترین علما به ‌‌‌‌شمار می‌رفته، پیش چشمانشان به ‌‌‌‌‌دار می‌‌‌كشند.»

شیخ البته چرخش روزگار را خوب می شناخت، در آنجایی که خطاب به طباطبائی و بهبهانی می گوید:«... امروزه چون محتاج به شما هستند، اين است كه شما را با لفظ، به مراتب عاليه رسانده اند، براى اين است كه قوّه و قدرتى به دست بياورند، آن وقت شما را از درجات عليا به مرتبه سفلا برمى گردانند. اولين علامتش اين است كه ميانه شما را با من چنان برهم زده اند كه هيچ وقت اصلاح نشود. امروز نوبت من است، چند روز ديگر نوبت شما مى رسد!... اين جماعت شما را به خاك سياه خواهند نشانيد. از اين هم بيش تر، گفتن نشايد.»

پیش بینی شیخ خیلی زود به واقعیت پیوست و غبارها دامن این دو روحانی را هم گرفت؛ طباطبائی منزوی شد و بهبهانی را هم ترور کردند. مسیر مشروطه آنچنان به بیراهه رفت که از حریت و پروغره و مجلس شورای ملی و دیگر شعارهای منورالفکرانِ ضد استبدادِ قاجار، دیکتاتوری رضا پهلوی سر بر آورد و البته باز هم به پشتیبانی همان منورالفکرها و همان انگلیس.

* چاپ در روزنامه اصفهان (12 مرداد 88)


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:59 توسط یونس سماوی |





 

...درتاریکی ها ندا داد که معبودى نیست جزتو ...
پس ندايش را اجابت كرديم و از اندوه نجاتش داديم ...

-----------×××--------

گاه نوشته‌های یونس سماوی
(علی رضا مکاریان پور)

----------×××--------

مقالاتی که از دیگران در این وبلاگ منتشر می شوند و نیز مطالب بیان شده در مصاحبه ها لزوما دیدگاه یونس سماوی نمی باشند و نظر به رعایت امانت منتشر می شوند.






صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

 

آوینی سید مرتضی
اکسیر
اینجانبودن
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید
تسنيــــــم، چشمه‌ي بهشتي
تله پاتی
توهم
جایی برای بودن
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
درباره مسائل مهم
روایت عشق
شاهد بیاورم..؟
قرارگاه
کوچه صداقت
گذرگاه
ما و خودمان
مسک
معماریان محمد
میرزاقلی خان راپورتچی
نفسانیات یک من
هابیل
یادداشت های بزبز قندی

 

 

سخنرانی زاکانی در دانشگاه امام صادق(ع)
نگاهي به قيام حوثي‌ها در يمن
شيعيان يمن: فرصت‌ها و چالش‌ها/ عصام العماد
تصفيه خونين درمرزهاي شبه جزيره
امام با تاریخ، عقبه فتنه را نشان داد/ گفت‌وگو با دكتر موسی نجفی
تصاویر: یادی از برنامه‌هاي دوران كودكي
عکس: قذافی به دختران ایتالیایی قول سفر به مکه را هم داد!
واکنش منفی مراجع به طرح سیاسی وحدت ملی
آيينه فرهنگ پرافتخار ايران اسلامي كدام است؟/ محمد رضا زائري
هشدار؛ قاچاق کراک فقط در ایران
پولدار‎ها چه كار مي‎كنند و چه مي‎خرند؟!/ محمد جواد رفيع پور
اینجا کانادا است؟
انقلاب‌هاي رنگي: ديدگاه مسكو و پكن(1)/ جین ال ویلسون
نکاتی که درباره ی پدرانمان باید بدانیم!
گزارش تصويري: فقرای میلیاردر!

 

 

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385


 

Site Meter


Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.