![]() |
|
|
این مقاله در هفته نامه اصفهان ( ۲۹شهریور۸۵) به چاپ رسید. اول صحبت وقتی قرار شد که این هفته درباره گفتگوی تمدنها بنویسم فکر نمی کردم کار مشکلی باشد،اما به مرور سختی کار برایم آشکارشد. باید درباره موضوعی می نوشتم که هرچه درباره آن فکر می کردم نمی دانستم که چیست ! روزگار عجیبی است ، واژه ها بدون تامل وتهی از معنا استفاده می شوند، نه گوینده می فهمد چه می گوید ونه شنونده می فهمدکه چه می شنود. سراغ اینترنت رفتم . ازسایت ایرنا- خبرگزاری جمهوری اسلامی- سخنرانی آقای خاتمی را پیدا کردم. متن سخنراني ايشان در محل يونسكو بمناسبت سالروز گفتگوي تمدنها. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:25 توسط یونس سماوی
|
این مقاله را برای هفته نامه اصفهان نوشتم که در تاریخ ۱۵ شهریور۸۵ به چاپ رسید.
سخن گفتن از مشکلات جوانان با بزرگترهای خود وبه عبارتی نسلهای پیش از خود بحث مشکلی است. بدلیل آن که این موضوع را ذیل گسست نسلها که یک مساله پیچیده اجتماعی است باید بررسی کرد که خود این بحث وجوه متفاوت و متنوعی دارد که اهل قلم اگر هم بتوانند تاحدی ازعهده آن برآیند، معمولا محافظه کاریها ومراعات هزاران بایدونباید باعث می شود که یا به سخن نیایند یا آن که اگر هم به زبان آیند باید آن قدر کلی گویی وابهام گویی کنند که مخاطب یا از بحث سر در نیاورد یاآنکه از خواندن مطلب چیزی دستگیرش نشود، مثل همین مقاله ای که می خوانید.دیگرآنکه جانب هرکدام را بگیری عوارض خاص خود را دارد . اگر طرف بزرگترها را بگیری دهها رسم ورسوم پوسیده ونخ نما شده که دست وپای جوانها را بسته اند تاسالیان سال به حیات خود ادامه خواهند داد و البته جامعه آرامش خود را حفظ می کند ودل آرام افراد جامعه مضطرب نخواهد شد،چرا که هیچ چیز به اندازه" فکر جدیدی " که بنیان تفکرات را فروبریزد انسان را مضطرب نمی کند.پس بهتر که مرداب انسان در سکون خودبماند . اما از طرف دیگرجوان اگر در شکستن هنجارهای جامعه تماما خودرامحق بداند ممکن است درهنگام عصیان علیه عادات پوسیده جامعه هنجارهایی راکه دارای حکمتی عمیق هستند نابود کند، بخصوص اینکه جوان در گوشه ذهن خود برای هر هنجار این جامعه مابازایی در تمدن رقیب یعنی تمدن غرب دارد که براحتی می تواند آنها را جایگزین خودی ها کند. گذشته ازاین مباحث به اعتقاد نگارنده چه جوانان را محق بدانیم وچه نسل گذشته را ،گسست نسلها به یک معضل جدی اجتماعی بدل شده است وتلختر از آن سکوت اهل فرهنگ دراین باره است.در مواردی هم که صحبتی می شود بیشتر گل وبلبل گویی است تا حل مشکل. پس دراین صورت گریز جوان از محیط بزرگترهایی که نه دغدغه ها ومشکلات او را می دانند ویا اگر هم مشکلات اورا می دانند راه حل های پوسیده گذشته را به او ارائه می دهندکاملا قابل انتظار است. اولین نشانه این گریز دوری از خانواده ومحیط خانه است. محیط خانه دربعضی مواقع جدای از آنکه جوان را درحل مشکلات یاری نمی کند بدلیل سیطره روحی فوق العاده ای که بر جوان دارد ازاو توقع رعایت تمامی هنجارهای خودرا دارد وچون جوان توان تغییردر این هنجارها را ندارد، تنها راه پیش روی خودرا در گریزاز آن می یابد.امادربسیاری از موارد دوری جستن از محیط خانواده برچالشهای موجود می افزاید.دراین گونه شرایط چه باید کرد؟ فکر نمی کنم بدون ذکر مصادیق این معضلات به طور شفاف وتجزیه وتحلیل آنها به صورت دقیق بتوان راه حل امیدوارکننده ای ارائه داد که کلی گویی نباشد. والبته با یک نگاه اجمالی به آنچه در جامعه می گذرد پیدا نمودن این معضلات کار دشواری نیست . اماراهکارهایی می توان ارائه دادکه تاحدودی راهگشا باشند. جوان برای آن که بتواند عادات پوسیده جامعه را اصلاح نماید باید این اطمینان را به نسل پیش از خود بدهد که درپی نابودی رسوم ارزشمند موجود نیست .در بسیاری از موارد جوان به ارزشهایی - از روی کم تجربگی - متعرض می شودکه اصالت آنها برای بزرگترها محرز است. جوان باید بتواند بزرگترهای خودرا "اقناع" کندکه راه جدیدی که برای خودبرگزیده نه خلاف "عقل" است و نه خلاف"دین" ، چرا که فقط دراین صورت است که می تواند با گذشت زمان به اصلاح رسوم پیرامون خود بپردازد. البته شک نیست که این کاردر صورتی امکان پذیر است که جوان از معلومات لازم برای این منظور بهره مند باشد،واین با مطالعه وتحقیق مستمر و رجوع به فرهیختگان جامعه امکان پذیراست ولاغیر. ناگفته نماند که نگاهی به آمار میزان مطالعه در کشور ما وضع امیدوار کننده ای را نشان نمی دهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:52 توسط یونس سماوی
|
این متن کوتاه را برای ویژه نامه روز جوان هفته نامه اصفهان نوشتم که در تاریخ ۱۵شهریور۸۵ به چاپ رسید.
ماجرای لبنان با همه تلخی ها وخوشی ها گذشت وتمام شد. اما برای من درسهای عجیبی داشت . هرروز صبح که به شهر وخیابان های آن نگاهی می انداختی همه چیز معمولی بود و زندگی در جریان . یکی از کارهای ثابت ما هم شده بود شنیدن خبرهای لبنان ، کشته شدن کودکان ، زنان و به باد رفتن خانه و زندگی عده ای دیگر. همانطوری که از عراق شنیدیم که به زنی عراقی تجاوز شده ، اما حتی در اهل قم هم نه کسی جان ازقالب تهی کرد !- به مصداق گفته مولاعلی(ع) درباره آن زن یهودی که مسلمانان خلخال ازپایش به زور کشیده بودند – نه حتی اعلامیه ای ، دادی ، فریادی ... !تازه به فرض هم اعلامیه ای داده می شد، خب که چی ؟اعلامیه دادن وشنیدن هم شده جزیی ازهمین روزمرگی . راستی چه اتفاقی باید بیفتد تا کمی از حباب دنیای خود بدر آییم؟ اما طوری نیست، اقتصاد کشور رو به رونق است، درصد رشد اقتصادی رو به رشد، سرانه مصرف روبه بالا،کم کم هر ایرانی دارد به اندازه یک اروپایی ریخت وپاش می کند، اصلاچراباید فکرهای غم انگیز بکنیم؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:40 توسط یونس سماوی
|
عکاس:منصوره معتمدی منبع :خبرگزاری فارس
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 12:9 توسط یونس سماوی
|
اگر در ميدان حق عليه باطل نيستی هر کجا که ميخواهی باش خواه به دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 10:2 توسط یونس سماوی
|
|
![]() |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |
|